#دالیت_پارت_101

-اشکلا نداره
-چرا خيلي بده،دارم چاق ميشم شکم آوردم نگاه!
اميرعلي به شکمم با يه مهربوني خاصي نگاه کرد و گفت:
-خب هم مردا هم زن ها بعد ازدواج هيکلشون تغيير ميکنه
-پس چرا تو لاغر شدي؟!
-چون من خيلي فعاليت دارم،هم درس هم کار هم زندگي...
-پس چرا حالم نا ميزونه؟!
-تو نگران نباش غصه نخور گريه نکن غذا خوب بخور قول ميدم حالت روز به روز بهتر ميشهتو از لحاظ جسمي بدنت کاملا سلامه
دوباره به موبايلش نگاه کرد که گفتم:
-اتفاقي افتاده؟!
-اين پسره دوباره زده به سرش
-بهرام؟!
-رفته سراغ هستي
-اميرعلي ولشون کن
-نمي تونم بهرام از برادرم هم برام عزيزتره
-اون با هستي خوشه،چيکارش داري؟
اميرعلي بي توجه به من رفت به اتاق،پشت سرش رفتم در اتاق ديدم داره دنبال لباساش مي گرده و ميگه:
-اون صلاح خودشو نميفهمه،اون دختره زير پاش نشسته من ميشناسمش.
دوباره به موبايلش نگاه کرد که گفتم:
-اتفاقي افتاده؟!
-اين پسره دوباره زده به سرش
-بهرام؟!
-رفته سراغ هستي

romangram.com | @romangram_com