#داغدیدگان_پارت_152


-چته ..؟چرا هار شدی ..؟تو که به خواسته ی دلت رسیدی وداری شیرینی پخش میکنی ..دیگه دردت چیه ..؟

پیمان سعی میکرد هردو را ارم کند ..عجب بساطی شده بود ..دو دوست قدیمی سر یک زن به جان هم افتاده بودند

-دردم چیه ..؟همه اش با خودم فکر میکردم چرا ابولفضل اینقدر به فروغ گیر میده ..؟چرا همه اش اذیتش میکنه مگه فروغ چه هیزم تری بهش فروخته که باهاش جناق بسته ..؟نگو اقا دلش پیش خانم گیر بوده ..

ابولفضل عصبانیست درست مثل یک بشکه باروت ...وکم مانده منفجر شود از غصه ودرد

-اره ..دوستش داشتم... یه عمره که دوستش دارم ..اون موقعی که من عاشقش شدم تو حتی روحت هم از وجودش خبر دار نبود ..حالا نیومده ازم گرفتیش .. قاپشو دزدیدی ..توی زبون باز زنم رو از چنگم در اوردی ..

مشت امیرحسین که روی گونه ی ابولفضل نشست جمع را به خفقان در اورد ..خود امیر حسین هم نفهمید چرا این مشت را زده فقط از دست ابولفضل وکارهایش عصبانی بود ..در این مدت به خوبی میدید که فروغ را زجر میدهد وانگشت نمایش کرده ..ولی نمیدانست که همه ی اینها به خاطر خیالات غلط وباطل ابولفضل است ..

-این رو زدم که یادت بمونه بی دلیل به کسی انگ نچسبونی ...من قبل از اومدن فروغ به شرکت میشناختمش ..اشنائیمون هم به خاطر بچه هامونه ..وحیدِ فروغ درست کنار مستانه ی من خاک شده ..به خاطر شرایطمون با هم اشنا شدیم ودردو دل کردیم ..ولی اینها دلیل نمیشه که توی بی عقل بیایی وبرای خودت حساب کنی که من فروغ رو از چنگت در اوردم ..من دارم ازدواج میکنم احمق ..اون هم با زن سابقم ..نه با فروغ ونه با هیچ کس دیگه ..بعد توی احمق ...

با غیض وعصبانیت یقه ی ابولفضل را با ضرب رها کرد وسری از تاسف تکان داد ..

-گند زدی ابولفضل ..اگه ادعای عاشقیت اینه میخوام صد سال سیاه دورو ور فروغ نبینمت ..

صدای کوبیده شدن در وخم شدن زانو های ابولفضل باهم همزمان شد ..امیرحسین به واقع که گند زده بود ...

**

ابولفضل در مرض سکته است ...دلش میخواست سرش را به طاق بکوبد..به قدری از دست خودش شاکیست که حدی ندارد ..


romangram.com | @romangram_com