#داغدیدگان_پارت_129

-ببخشید اقای موسوی ..

ابولفضل که تا ان لحظه جوری رفتار کرده بود که گویی فروغ با کاغذ دیواری اتاق توفیری ندارد جوشید ..

-اگه پرونده ها رو کامل کردید بفرمائید ...سرمون بیش از حد شلوغه ..

لبهای فروغ بسته شد ..اصلا مگر میشد با این حرف تند ابولفضل ..دلیل ناراحتیش را بپرسد ..؟

با لب ولوچه ی اویزان در را پشت سرش بست وبازهم فکر کرد که چه کرده که ابولفضل این گونه او را نادیده میگیرد ..هرچند با خوش بینی فکر میکرد شاید به خاطر راحتی اوست که زیاد او را تحویل نمیگیرد ..

شانه ای بالا انداخت وسعی کرد با فکر کردن به این موضوع خیال ابولفضل وناراحتیش را از سر بیرون کند ..فعلا که یه کوه کار وپرونده داشت که وقتی برای فکر کردن اضافه باقی نمیگذاشت ..

روزها که میگذشت عصبانیت ابولفضل از فروغ هم بیشتر میشود ..ابولفضل عصبانیست ..بیش از حد معمول عصبانی ..عصبانی تر از همیشه وهمه ی این سالها ..ولی به جای داد وفریادو خالی کردن خشمش فعلا سکوت کرده ..دیگر بریده از دست فروغ ..مخصوصا که یکبار دیگر هم به چشم پچ پچ های فروغ وامیرحسین را زیر گوشش دیده وهمین هم ضربه ی اخر را به روح وروان ابولفضل وارد کرده ..

شاید بار اول که فروغ انگونه با هول وهراس داخل اتاق امیرحسین پریده بود با خودش اینگونه توجیح میکرد که رابطه ی خاصی بینشان وجود ندارد ولی حال یقین پیدا کرده بود بین امیرحسین وفروغ خبرهایی در جریان است که ابولفضل از انها بی اطلاع است وهمین ها هم ابولفضل را به جنون میکشاند ...از کجا میدانست که رابطه ی امیرحسین وفروغ به یک سال واندی گذشته میرسد ..؟

امیرحسین دوست قدیمیش بود ..هرچند زیاد با هم عیاق نبودند ..ولی این اخر نامردی بود که دست روی تنها زن زندگیش بگذارد ..ودر این بین ..فروغ بی محلی های نهان وآشکار ابولفضل را میدید ودم نمیزد ..از طرفی فکر میکرد تمام اینها به خاطر راحتی اوست ولی وقتی رفتارش را با همان چند روز نخست مقایسه میکرد شک میکرد به این طرز فکر .

مخصوصا که رفتار ابولفضل خارج از تحمل بود ..به قدری به او بی محلی میکرد که تقریبا همه ی همکاران فروغ از جریان دلخوری ابولفضل خبر دار شده بودند ..

بعد از ان بار اول ابولفضل دیگر حتی جواب سلام فروغ را هم نمیداد ...عجبا! ..چه بلایی به سر ابولفضل امده بود؟ ..او که قرار بود رابطه اشان را مخفی نگه دارد ولی حال با این بی محلی ها داشت او را انگشت نمای تمام شرکت میکرد ..

حتی یک روز نسرین فتاحی به طعنه گفت ..

-چه خبر شده معروفی ..؟آبت با اقای موسوی تو یه جوی نمیره ..؟امروز هم که بهت بی محلی کرد ..

romangram.com | @romangram_com