#داغدیدگان_پارت_106


وبی فوت وقت ازکنار ابولفضل وچشمهای مهربانش وامیرحسین ونگاه گنگش گذشت ..

فروغ که رفت لبخند ابولفضل وسعت گرفت ..بالاخره رویاهایش تحقق پیدا کرده بود ..فروغ نزدیکش بود ..نزدیک تر از همیشه ..فقط ترسش از این بود که نکند با دیدن او مثل همیشه از بامش پربکشد وبرود ...

بیچاره روحش هم خبر نداشت که فرد ایستاده در کنارش ...همکار چندین وچند ساله اش ...عاشق فروغ است ...فروغ که درپشت در اطاق محو شد ابولفضل تازه به یاد امیرحسین افتاد وبه حرف امد ..

-ببخش داداش حواسم پرت شد ..نفهمیدم سوالت چی بود ..؟

امیرحسین پلک زد ..بازهم یک پلک دیگر ...فروغ واقعی بود ودر این شرکت درست دیوار به دیوارش..نفسی کشید وبه سمت ابولفضل برگشت وبرای اطمینان از وجود فروغ پرسید ..

-این خانمی که رفت ...؟

لبخند ابولفضل بی اراده باز شد وصورتش را گرفت ...اخ امان از دست عاشقی ودل زارش ..فکر کردن به فروغ هم عالم خودش را داشت ...امیرحسین به قدری در شوک وتعجب به سر میبرد که اصلا متوجه عکس العمل ابولفضل نشد .تنها نگاهش به لبهای ابولفضل بود تا جان بکند وبگوید که فروغ واقعی بوده وزایده ی خیال سرگشته ی امیرحسین نیست ..

-تازه اومده ..از شعبه ی سه منتقل شده اینجا ...قراره به جای خانم بصیری کارهای اداری شرکت رو انجام بده ...خب بریم دیگه دیر شد ..

امیرحسین در سکوت به راه افتاد ..در ذهنش مشغول ذخیره کردن داده های دیده وشنیده بود ..در ذهن حسابگرش داده ها را کنار هم میچسباند تا بفهمد فروغ از کجا امده وچرا اینجاست ..هرچند که دیگر نمیتوانست سوالی از ابولفضل بپرسد ..ترجیح میداد سکوت کند ودر ارامش کارهای فروغ را زیر نظر بگیرد ..

فروغ همانگونه پرونده به بغل روی صندلی ولو شد .فکرش را هم نمیکرد با همچین موقعیتی مواجه شود ..در هشت ماه گذشته به قدری خود را سرگرم کار وشرکت کرده بود که امیرحسین ونیش زبانش ..ومنتظر می مانم های ابولفضل را به کل فراموش کرده بود ..ولی حالا !یک دفعه ای !بی مقدمه! هردو در یک زمان !جلوی راهش سبز شده بودند ..

فروغ پرونده ها را بی فکرروی میز رها کرد ..جوری که چند ورق از پوشه ی اول روی زمین سرخورد وسرش را روی کف دستهایش گذاشت ..

مغزش درحال انفجار بود اگر چاره داشت یا حتی در شرکت قبلی بود بی درنگ مرخصی میگرفت وخود را از پس این شرایط خفقان اور نجات میداد ..ولی چه میکرد که تازه دوروز بود به این شرکت امده ومرخصی خواستن اشتباه بود ..


romangram.com | @romangram_com