#چشمان_سرد_پارت_298
یعنی سرخ شدم وقتی سرهنگ احمدی که دعوتش کرده بودم اومدجلوم وگفت
-باورم نمیشه سرهنگ رستگارهم اینقدربامزه باشه!
من هم خندیدم وباخجالت تشکرکردم که تبریک گفت ودورشد
بالاخره بعدازشام همه سوارماشیناشدیم ورفتیم طرف باغ.توی راه هم تمام ماشینا باهم کورس گذاشته بودن که البته آریاچون میخواست که جلوبمونه به هیچ کس اجازه ندادکه ردش کنه!همه راحت ازمیدون به درشدن به غیرازآرادکه بدجورشاخ شده بود.
من هم برای اینکه کاری کرده باشم چرخیدم طرفش ودادزدم
-سرگردامینی یه ماه مسئول توالت!
که خنده ای کردوکشیدکنار.آریاهم سرعت گرفت ومازودترازهمه رسیدیم
ازموقعی که رسیدیم همه بهمون گفتن که مابر*ق*صیم اماآریاقبول نمیکردبه همه هم میگفت ماآخرین نفر!
خلاصه بعدازکلی ر*ق*صیدن همه قرارشدکه مابر*ق*صیم یه آهنگ ملایم گذاشتن که ماهم دونفره ر*ق*صیدیم وبعدهم یه آهنگ تندکه آریاکنارکشیدوبایه تعظیم شروع کردبه دست زدن من هم درحالی که خجالت میکشیدم جلوش ر*ق*صیدم که صدای تشویق وهورای بلند همه جوونابلندشد!
خلاصه بعدازکلی هنرنمایی که به قول آرادازمادوتابعیدبود،آریاا ومدوجلوم وایسادوگفت
-الان وقتشه!
درحالی که نفس نفس میزدم گفتم
-وقت چی؟
که بلند دادزدوگفت
-الان وقت چیه؟
همه مهمونا به هم نگاه کردن ولبخندزدن.آریاهم خنده ای کردوروبه آرادگفت
-آرادوقت چیه؟
آرادفکری کردوبعدازچندلحظه بانیش بازگفت
-شرط تو!
همه باتعجب به آریانگاه میکردن. من هم باالتماس گفتم
-آریا!جون طنین سخت نباشه ها!
ابروش روبالاانداخت وگفت
-اون دیگه به من ربطی نداره
اخمی کردم ودست به سینه وایسادم که شیطون نگام کردوگفت
-توبایدجلوی همه منوبب*و*سی!
-چی؟
-معمولااین کاردوماداست امامن میخوام تواینکار روبکنی!
بعدهم روکردبه مهموناوگفت
-میتونه بگه نه؟
همه دادزدن
romangram.com | @romangram_com