#چشمان_سرد_پارت_273


-الان یه چیزترش میچسبه

من هم سرم روبه نشونه موافقت تکون دادم اون هم رفت وبادوتاآب اناربرگشت

کلی ذوق کردم (وای منم عاشق آب انارم البته بابستنی)

دوتالیوان روداددستم وحرکت کرد.یه کم ازآب انارم روخوردم که دیدم سرش روکج کرده طرف من باتعجب بهش نگاه کردم که به لیوان خودش که تودستم بوداشاره کرد

لیوان روگرفتم طرف دستش که گفت

-نمیبینی دستم بنده؟

-خوب بایه دستت فرمون روبگیر

-نمیشه کنترل ندارم

چشمام روریزکردم وگفتم

-بروخودت روسیاه کن!من چندبارباتوتوی ماشین نشستم میدونم حتی میتونی باپاهات هم رانندگی کنی.اونوقت میگی کنترل ندارم؟

-الان نمیتونم

-چرااونوقت؟

پوفی کشیدوگفت





-ای بابا!خوب میخوام ازدست توبخورم

خنده ای کردم که گفت

-فهمیده بودی؟

سرم روتکون دادم که چشاش رو ریزکردوگفت

-تلافی میکنم

من هم باخنده گفتم

-اگه تونستی بکن!

بعدهم بادل شادازحال گیری آریانشستم آب میوه ام روخوردم والبته آریاهم مغموم آب میوه خودش روخورد.

دیدم خیلی داره باافسوس به آب میوه نگاه میکنه آب میوه روازدستش گرفتم وبالبخندگرفتم جلوش که اون هم لبخندی زدونی روتوی دهنش برد.من هم لیوان روگرفتم تاکل آب میوه اش روخورد

به شهربازی که رسیدیم دیدم بقیه همشون یه گوشه وایسادن وداره به درورودی نگاه میکنن تامارودیدن همچین اخم کردن که بازورآب دهنم روفرودادم

-وای وای!خدابه دادمون برسه!

آریا-بیخیال جرات هیچ کاری ندارن.

بعدهم چشمکی زدوگفت

-ماسرهنگ این مملکتیم


romangram.com | @romangram_com