#چشمان_سرد_پارت_272
-اینم خوب نیست
کلافه رفتم تالباس آخری روبپوشم
لباس یه لباس نباتی رنگ بلندوساتن نرم بود که روش نگین های درشت نقره ای کارشده بودوالبته حالت دکلته داشت که یه کت کرم باآستینای کوتاه روش میخورد
پشتش هم تقریبادنباله داست وتاکمرجذب بودوازکمربه پایین مدل کلوش بود
خودم که خیلی خوشم اومده بود
نامطمئن رفتم بیرون که تامنودیدشوکه ازجاش بلندشدوگفت
-این عالیه!
من هم لبخندی زدم ویه دورچرخیدم
لباس روخاله توی کاورگذاشت والبته نذاشت که آریاپولش روحساب کنه واونو به عنوان هدیه ازدواج بهمون داد
برای روی لباس هم یه کفش کرم رنگ پاشنه کوتاه البته بااصرارمن گرفتیم چون من اصلانمیتونستم بااون کفشایی که آریاانتخاب میکردوایسم چه برسه باهاشون راه برم
بعدازخریدلباس باهم رفتیم وحلقه هامون روهم خریدیم .دوتاحلقه ساده که روشون سه تانگین کوچیک داشت وکمی هم حالت کج به حلقه هاداده بودن
بعدازخریدحلقه هم آریابه بچه هازنگ زدوقرارشدکه هم دیگه روتوی شهربازی ببینیم.
سوارماشین که شدیم منتظربودم آریاحرکت کنه که یه دفعه چرخیدطرف من ابروهام خودبه خودپریدبالا!لبخندی زدواومدجلو،خودم روعقب کشیدم که لبخندش بازترشدودندوناش نمایان شد.دیگه قلبم داشت ازجاکنده میشد
این چرااینجوری میکنه؟دیگه کامل چسبیده بودم به در واونم همینجورهی جلوترمیومد.چشام قدکله آریابازشده بودونیش اون هم دیگه بیشترازاین بازنمیشد.فقط تمام تلاشم رومیکردم که نگام جاهای خطرناک نره م*س*تقیم توی چشاش زل زده بودم که...خنده ای کردوخودش روکشیدعقب.من هم نفس راحتی کشیدم(چیه؟منتظربودین ب*و*س ببینین؟هه!هه!نه خیربچه هامون خیلی مثبتن.خاک توسرشون)
آریاکه صدای نفس منوشنیده بودخنده ی بلندی کردکه مشتی زدم تودستش وگفتم
-چته؟
-خیلی قیافه ات دیدنی بود
-مثلاچطوری بود؟
-خیلی بانمک ترسیده بودی
بعدهم چشاش روشیطون کردوگفت
-فکرمیکردی میخوام چکارکنم؟
اخمی کردم وگفتم
-هیچی!بروببینم
بعدهم من باهمون اخمم زل زدم توی چشماش گفتم
-اصلاتومیخواستی چکارکنی؟
خنده ی بلندی کردوگفت
-نگفتم فکرت یه جای دیگه کارمیکرد؟!
باتعجب بهش نگاه کردم که به کمربندم اشاره کرد.وای!حسابی سرخ شدم
دوباره خنده ای کردوحرکت کرد.من هم دیگه چیزی نگفتم وساکت نشستم
داشتم به خیابونانگاه میکردم که آریانگه داشت برگشتم بهش نگاه کردم که گفت
romangram.com | @romangram_com