#چشمان_سرد_پارت_261
البته بازم بایدبگم که هنوزرفتاراش بیشتربه پسرامیخوره
عکس العملی که درمقابل من انجام دادواقعاهمه روشوکه کرده بود.جالب ترجوابی بودکه به برخوردشوکه ماداد.
بالاخره تونستیم یه جای خوب پیداکنیم که خانوماراضی باشن
تازیراندازروانداختیم همگی ولوشدیم روی زمین.حسابی خسته شده بودیم ویه چایی گرم حسابی میچسبیدتوفکرچایی بودم که یه لیوان جلوم گرفته شد
برگشتم به کسی که بهم تعارف کرده بودنگاه کردم که بالبخنددلنشینش روبه روشدم
طنین-الان خیلی میچسبه
-آره!الان عالیه
بعدهم لیوان روازش گرفتم وتوی دستام نگه داشتم هواکمی سردبوداینجوری دستات گرم میشد
نگاهی بهش انداختم که دیدم پاهاش روجمع کرده وداره چاییش روهمین جورداغ میخوره
برگشت بهم نگاه کردوسرش روسوالی تکون دادکه یعنی چیه؟
-موندم چطوری اینقدرداغ میخوریش؟
لبخندی زدوگفت
-اینجوری بیشترمیچسبه چون تموم ذهنت درگیرچایی خوردن میشه وفکرت آزاد
ابروم روبالاانداختم وگفتم
-بدم نمیادامتحان کنم
بعدهم لیوان روبالابردم ویه کم خوردم که به غلط کردن افتادم کل دهنم سوخت
لیوان روفورازمین گذاشتم وبه سمت فلاکس آب دویدم واونوسرکشیدم
خنک که شدم سرم روپایین آوردم که دیدم همه دارن باتعجب بهم نگاه میکنن
لبخندی زدم که صدای خنده طنین بلندشد
همه برگشتن باتعجب بهش نگاه کردن که باخنده گفت
-سوخت
بااین حرفش همه خندیدن من هم داشتم میخندیدم که دستی رو روی بازوم احساس کردم برگشتم بهش نگاه کردم که اخمام توهم رفت
الناز-سوختی؟عزیزم!آروم ترخوب
همه داشتن باتعجب نگاه میکردن برگشتم به اونانگاه کردم که متوجه اخم غلیظ طنین شدم.دست النازروکنارزدم وگفتم
-خوبم
بعدهم ازکنارش ردشدم اما درلحظه آخربرگشتم وگفتم
-درضمن من عزیزتونیستم خوشم هم نمیاددوباره اینکار روتکرارکنی.فهمیدی؟
برگشت باتعجب بهم نگاه کردکه غریدم
-فهمیدی؟
romangram.com | @romangram_com