#چشمان_سرد_پارت_250

-کجای کاری داداش من! من ازتوجلوترم من دیگه بچه ام هم توی راهه!

-یعنی منحرفی روبه حدرسوندی!همین کارارومیکنی که دختراازت فرارین دیگه

اون هم خنده ای کردوگفت

-این یکی رونمیزارم فرارکنه

من هم خندیدم ودستم رودورگردنش انداختم

که گفت

-آریامن حوصلم سررفته!چون یه مدت سرگرم ماموریت بودیم حالانمیتونم این وضعیت روتحمل کنم.میای امروزبریم بیرون

-آره!منم مثل توام.اماکجابریم؟

فوراچرخیدطرف منوگفت

-بریم دنبال بچه هابریم کوه!

-بچه ها؟

-آره دیگه حسام وطرلان وطنین

بااومدن اسم طنین لبخندی زدم وگفتم

-آره بریم

اون هم خندیدوگفت

-ببین چه ذوقیم میکنه!مردگنده

-زهرمارخوب دلم براش تنگ شده

-خوبه همین دیشب کنارش بودی درضمن من که میدونم تاصبح نه خودت خوابیدی نه گذاشتی اون بیچاره بخوابه

مشکوک بهش نگاه کردم که ابروهاش روبرام انداخت بالا.ک*ث*ا*ف*ت رفته بودپیامام روخونده بود.دادزدم

-میکشمت آراد

بعدهم افتادم دنبالش که فورافرارکردوازاتاق رفت بیرون من هم دنبالش میدویدم رفت وپشت سرمامان قایم شد

-مامان نجاتم بده.آریاو*ح*ش*ی شده

-مکشمت پسره نفهم

-به خداغلط کردم

-غلط کردی؟یه غلط کردنی نشونت بدم که حظ کنی

-باباحالامگه چی بهم گفته بودین یه دوتادوست دارم که نشدپیام عاشقونه که تواینجوری میکنی؟!

-زهرمار

همینجوردورمامان میچرخیدیم ودادمیزدیم که یه دفعه مامان عصبی شدوگفت

-چه مرگتونه؟خجالت بکشین مردای گنده!

بعدهم چرخیدطرف منوگفت

romangram.com | @romangram_com