#چشمان_سرد_پارت_249


-اه!اصلامگه تواونجابودی ؟که اینجوری میگی؟

بااین حرف من مشکوک بهم نگاه کردوگفت

-راستش روبگوکلک!چکارکردی که ازماپنهون میکنی؟

عصبانی بلندشدم وگفتم

-خفه شوآراد!منحرف بیشعور

بعدهم برای اینکه دیگه کسی چیزی نپرسه فورارفتم بالاتوی اتاقم

نشسته بودم وازبیکاری خودم مگس میپروندم.همیشه جمعه هاحالم گرفته میشداینباردیگه بدترشده بودم.دلم میخواست کنارطنین بودم

نفسم روپرصداوپرازحسرت بیرون دادم که آرادگفت

-نبینم آه بکشی عشقم؟

خندیدم وگفتم

-من یه بارنبایدازدستت توراحت باشم؟دیوونه

-نچ!

اومدوکنارم نشست وگفت

-آخی نازی پسرم!دلت براش تنگ شده؟

سرم روتکون دادم که زدتوسرم وگفت

-خاک برسرننرت کنن!اه اه حالم بهم خورد.پاشوخودت روجمع کن ببینم

-خیلی بیشعوری!احمق.بزارحالت رومیگیرم

-مثلامیخوای چکارکنی؟

-به طنین میگم نزاره به بهنازبرسی

تندی بهم نگاه کردوگفت

-غلط کردی توچکاره باشی؟

ازاین حالتش خنده ای کردم که یه دفعه گفت

-توازکجافهمیدی؟

-خیلی باحالی آراد!تمام مدت که اونجا بودیم دیدم که افتادی دنبالش

ارادهم خندیدوگفت

-دختربانمکی بود.خیلی به دل مینشست

بعدهم باهمون لبخندبه روبه روش زل زدکه زدم پس کله اش وگفتم

-خاک توسرت کنن!بعداین مسخره من میکنه من حداقل جواب مثبت گرفتم تومیخوای چکارکنی که گندزدی به همه چی؟

اون هم ابروهاش روانداخت بالاوگفت


romangram.com | @romangram_com