#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_405
- نه فهیمه خانم ، منتظرم نباش .امروز قراره برای الهام خرید کنیم، احتمالا شام رو بیرون می خوریم .
هنوز سر به زیر داشتم که فهیمه خانم مرا مخاطب قرار داد:
عزیزم کیفتون رو جا گذاشتید!
با خجالت کیف را گرفتم و تشکر کردم .صدای خندان و پر شیطنت فرزاد نگاهم را بسمتش کشید .
- چیز تازه ای نیست فهیمه خانم، شیدا همیشه همین قدر سر به هواست!
از اینکه اینطور بی پروا جلوی فهیمه خانم صحبت میکرد تا بنا گوش سرخ شدم و نگاه تهدید آمیزی به جانبش انداختم که به قهقهه افتاد .
چرا اینطوری نگام می کنی؟ مگه دروغ گفتم؟!
romangram.com | @romangram_com