#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_400

- راستی پدرتون هم الان تشریف دارند؟!

- نه، رفته مسافرت .البته ببخشید که اینطوری آوردمت اینجا، حقش بود که با خانواده و طی مراسمی رسمی تر می اومدی .حالا شما اینو فراموش کن تا خودم رسما دعوتتون کنم .

در را باز کرد و کنار رفت تا من وارد شوم . تشکر کردم و بمحض ورود ، زنی فربه و کوتاه قد که حدودا چهل- پنجاه ساله بنظر می رسید بطرفمان آمد . در حالیکه با چشمهای گرده شده به من زل زده بود گفت:

- سلام فرزاد جان! خسته نباشی ، نگفته بوید این ساعت به منزل می آیی!

- سلام فهیمه خانم ، شما هم خسته نباشید

به من اشاره کرد .

- ایشون شیدا خانم ، خواهر آقا شایان هستند


romangram.com | @romangram_com