#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_384

- خب اینم می ذاریم به حساب صداقتش! شیدا باور می کنی احساس می کنم بعد از سالها صاحب یه برادر خیلی خوب شدم؟!

- شایان!

خنده جذاب کرد و با دو انگشت گونه ام را محکم کشید .

- شایان و کوفت! شایان و زهر هلاهل! مرده شور اون چشات رو نبره! صد دفعه گفتم اینطوری به کسی زل نزن.حالا چته؟!

- چرا پرت و پلا می گی بی ادب! می خواستم بگم این دیگه صداقت نیست ، یه جور خود شیرینیه!لابد توئه دیوونه گزارش دادی که ما دیروز با مهران رفتیم بیرون و اونم دق دلش رو سر من خالی کرده؟!

قهقهه ای زد و گونه ام را بوسید.

- نه به جون خودم ، من نگفتم!


romangram.com | @romangram_com