#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_299

- بسیار خب، خیلی هم ممنون می شم! فقط چند لحظه صبرکن تا آماده بشمب .

- اِ جدی جدی میخوای بیای؟!

خنده بلندی سر داد.

- چیه ؟ پشیمون شدی؟ دختر خوب تو باید می دونستی تعارف اومد نیومد داره! نترس خونه ما زیاد دور نیست!

با زصدای سولیا از ته اتاق بلند شد .

- نیشت رو ببند فرزاد! زشته جلوی شیدا!

با خنده نگاهی به من کرد و سرش را به چپ و راست تکان داد.


romangram.com | @romangram_com