#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_293

با دهانی نیمه باز به عقب برگشتم و با دیدن طوطی زیبا و رنگارنگی که لبه صندلی ایستاده بود و ما را نگاه میکرد، کم مانده بود از تعجب شاخ در آورم!هیجانات و باور نکردنی های امروز را در شرکت فرزاد فقط دیدن یک طوطی سخنگو کامل میکرد!ناباورانه سرم را تکان دادم

- سلام عزیزم ، حالت خوبه؟!

پر زد و روی پاهایم نشست و گفت:

- خوبم، سلام شیدا!

خنده ام گرفت .صدایش کمی خشن بود و گویا از یک نوار ضبط شده به گوش می رسید.

- علیک سلام سولیا قشنگه، چندبار سلام می کنی؟!

- تو یه بیوتیفولی « زیبا» شیدا!


romangram.com | @romangram_com