#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_276

- چیه، هنوز خواب می آد؟!

سرم را بعلامت منفی تکان دادم و تا خواستم حرفی بزنم گفت:

- من توی شرکت بودم ، تو منو ندیدی!

از اینکه دستم می انداخت حرصم گرفت .

- بله می دونم که توی شرکت بودی، ولی کجا؟اصلا چرا جواب من رو ندادی؟

از لحن نیمه عصبی من به قهقهه خندید وسپس با نگاهی خیره و بی طاقت گفت:

- شیدا! ای کاش این ترس و تردید لعنتی رو از خودت دور میکردی. تا پیدا کردن من فقط دو قدم دیگه مونده بود!


romangram.com | @romangram_com