#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_267

- خانم شیدا باید بگم که من وصف شما رو از زبون مهرداد زیاد شنیدم .شما دختر متین وباوقار و البته بسیار زیبایی هسنید .شاید باور نکنید ولی زیبایی خیره کننده شما باعث شده از لحظه ورودتون، خیلی از نگاهها به شما معطوف بشه.خیلی از آقایون جوان نقشه هایی در سر دارن تا بهر طریقی به شما نزدیک بشن؛ آخه......

از لحن گستاخانه اش عصبی شدم .با ناراحتی به میان کلامش دویدم:

- ببخشید که تنهاتون می ذارم؛ من کارهای مهمتری هم دارم!

با گفتن این حرف ، بسرعت برخاستم و بسمت جمعیت حرکت کردم .راه رفتن شتاب آلود با آن کفشهای پاشنه بلند برایم مشکل بود .با حرص زیر لب غریدم:

- عجب آدم پر رو و بی ادبی بود! خانم شیدا...اّه !

همزمان با شکلکی که در آوردم، صدای مهران به گوشم رسید.

- شیدا کجا می ری؟ اتفاقی افتاده؟


romangram.com | @romangram_com