#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_243

مادر به جر و بحث ما می خندیدکه باز شایان گفت:

- اصلا تقصیر منه که میخواستم خبرهای خوب بدم .مهران زنگ زد حال جنابعالی پرسید ، منم گفتم مهمون داری و حالت هم خوبه .کتی هم زنگ زد و گفت آقا کسری رو راضی کردن تا برای مراسم مهرداد هم اینجا باشن.

از خوشحالی جیغ کوتاهی کشیدم و گونه اش را بوسیدم :

- ولی چقدر عالی!ممنون داداش گلم!

- اّه اّ ه......... برو کنار کهیر زدم! مگه تو نمی دونی من به بوسیدن آلرژی دارم؟ خصوصا که طرف یه دختر ترشیده هم باشه!برو کنار حالم بد شد!

سبدی را که برای ریختن سبزی آورده بودم، محکم به طرفش پرت کردم که اگر فرار نمیکرد، حتما به سرش میخورد

- مگه دستم بهت نرسه نمکدون!


romangram.com | @romangram_com