#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_193

- پس باید بگی دلت برای کی تنگ شده که نیمساعته متوجه اومدن من نشدی!

- باشه، باشه می گم! قول می دم!

آرام کنارم نشست و مثل من، پاهایش را در آب فرو کرد

- خب بگو......... من منتظرم

دلم میخواست از فرزاد و احساس عجیب و غریبی که به او داشتم، سخن بگویم ولی حس مرموزی وادارم میکرد که فعلا موضوع را پنهان نگه دارم لبخندی زدم و گفتم :

- راستش به تو فکر میکردم!

- به من؟!


romangram.com | @romangram_com