#چشمانت_آرزوست_پارت_162

یه چشمم به نگاه کنجکاو آرش بودو تمام حواصم به سامیار

+چیکار داری

_گ ف تم کجایی؟کی کنارت؟

+منم گ ف تم خدافظ

گوشیمو سریع قطع کردم چشمم به آبمیوه ها افتاد با این بحث سرگیجم از یادم رفت

آرش:کی بود؟

آخه به توچه اه

+هیچکی الان باید کجا بریم ؟

-یکم میچرخیم بعد میریم برای سفارش کارت عروسی

+آها تالار چی-باغ داخل کرج جشن میگیریم

کلمو تکون دادم ،بعد یکم دور زدن روبه روی یه مغازه و ایستاد،بی سوال همراهش پیاده شدمو وارد مغازه شدم

آرش:سلام آقا خسته نباشید میخواستیم کارتای عروسیتونو ببینیم

فروشنده:سلام درمونده نباشی پسر جان الان میارم خدمتتون ببینید رفتو همراه یه دسته کارت برگشت آرش با صبر تمام کارتارونگاه میکرد منم با بی میلی تمام کارتارو رد میکردم


romangram.com | @romangram_com