#چشمانت_آرزوست_پارت_160

+آرش من خوابم میاد یکم استراحت میکنم رسیدیم صدام کن

خیلی غیر مستقیم گفتم ساکت شو ،با صدای آرش چشمامو باز کردم +پس رسیدیم

-آره پیاده شو بریم

باهم وارد آزمایشگاه شدیم دقیقا سرموقع رسیده بودیم آزمایش که دادیم یکم سرگیجه داشتم،رفتم داخل ماشین تا آرش بیاد رفته بود آبمیوه و کیک اینا بگیره درو که بستم صدای پیام گوشیم اومد این کیه حالا

گوشیمودراوردم چشمم که به فرستنده افتاد چشام گردشداین بشرچقدر پروعه ازسامیار بودبازکردم(کجاییی؟) نه بابا پیشرفتم میکنه نه سلامی نه علیکی براش تایپ کردم(به تو چه) سریع جواب داد(لج نکن دلم برات تنگ شده میخوام ببینمت)سند کردم(من نمیخوام)

چند دقیقه گذشت گوشیم زنگ خورد جوابشو دادم ولی چیزی نگفتم

سامیار:الو الو تانیا چرا جواب نمیدی بابا نمیزاری خودتو ببینم بزارصداتو بشنوم یه فکری به حال دل عاشق منم بکن دلم تنگته

+دلت تنگه خبری نمیگیری

لعنتی چه گاف بزرگی دادم گفتم که برام مهم شده صدای خنده آرومش اومد

_تو خبری از من نمیگیری من که ازت همیشه خبر میگیرم

+آره خب. دوباره گند زدم

_آخه نامرد،تو اصلا میدونی این چند روز من بستری بودم

چشمام ازتعجب گردشد ارشو دیدم که از روبه رو میاد خیلی عوض نه عوضی شده بودم


romangram.com | @romangram_com