#چشمانت_آرزوست_پارت_139
برگشت سمت کتش که روی پشتی صندلی بود یه جعبه در آورد ،متعجب جعبرو نگاه میکردم که درشو باز کرد رنگ از رخم پرید حلقه بود
-با من ازدواج میکنی تانیا
وای خدای من آرش میدونه من خیلی مشکلات وعیبها دارم میدونه شناسنامم سفیده ولی بدنم نه بازم ازم خواستگاری کرد
دستمو گذاشتم رودهنم تا لرزش چونم دیده نشه اگه الان ولش کنم برم خیلی بد میشه
-جواب ندادی تانیا
+میشه یه هفته فکر کنم
-اگه اینطوری راحتی باشه
+من دارم میرم فعلا
گوشیمو برداشتمو سریع از کافه خارج شدم اونقدربرای فرارکردن عجله داشتم که به ترسم از تاکسی هم توجه ای نکردمو با اولین تاکسی از اونجا فرار کردم آره فرار کردم مثل همیشه..
***
اوففف حوصلم سررفت تواین خونه کسی هم حالمونو نمیپرسه فقط همراه اول پیام میده البته سامیار هم منو خفه کرده هر شب پیام میده شب بخیر صبحا هم زودتر از همه صبح بخیر میگه خوبه جواب نمیدم وگرنه هیچی
داشتم غر میزدم که گوشیم زنگ خورد ساغر
+بله یه وقت نگی یه دوست فلک زده ای هم داری یه وقت حالشو نپرسی بروبچسب به اون بارمان جونت یه وقت ندزدنش خب که بگم خدا اون بارمانو چیکار کنه تنها دوستمم ازم گرفت
romangram.com | @romangram_com