#چشمانت_آرزوست_پارت_112
***
چند روزی بود که از ترس روبه رو شدن با سامیار خونه نشین شده بودم ساغر اکثرا پیشم بود تا همین یک ساعت پیش که رفت
گوشیموبرداشتم که متوجه شدم از ترمه پیام دارم(شنیدم با سامیار همو دیدین)
آدم انقد فضول براش سند کردم(تواز کجا خبر داری) طولی نکشید که جواب داد
(کلاغا خبر رسوندن) براش نوشتم
(به بردیا با اون موهای قهوه ای کجا میخوره کلاغ باشه هان)یه استیکر متعجبم گذاشتمو سند کردم منتظر جوابش نشدمو رفتم پایین ساغرو تیاموسهند نشسته بودن حرف میزدن بعد سلام از ساغر پرسیدم:تو مگه نرفتی
ساغر:چرا با خاله رفتیم دیدم سهند میاد پیش تیام گفتم بیام تنها نباشی+آها مرسییی
رفتم نشستم کنارشون
سعید:تانیا نظر تو چیه شمال بریم
شمال،شمال بعد اون سفر یه هفته ای که با اون رفتم از شمال کشور به شدت متنفر شدم
+نه
سعید:آخه چرا
تیام:ولش کن سهند
romangram.com | @romangram_com