#چشمان_آتش_کشیده_پارت_371

نه امکان نداره، رايان دروغ مي گه! من کور نشدم، کورنشدم! اگه اينطور بود بايد سياهي مي‌ديدم نه سفيدي.

_ ولي من کور نشدم!

- آخرين بار به چي نگاه کردي؟

سرم‌ رو به طرف صداي يوهان چرخوندم. اه بالاخره رسيدم بهش.

_ به اون مرد

- کي؟‌ چه شکلي بود؟

با اينکه چهره‌اش تو اون تاريکي واقعا وحشتناک بود، ولي سعي کردم چيزايي که ديدم‌ رو به خاطر بيارم.

_ چشماش خيلي ترسناک بود؛ رو گونه‌اش فکر مي‌کنم خراش کمرنگي داشت، آره گونه‌ي چپش بود.

- اون هوبردِ

- کي؟

- هموني که من‌و زد.

romangram.com | @romangram_com