#چشمان_آتش_کشیده_پارت_297

- بلندشو بريم

با اين حرفش ک، روي زمين نشست و منتظر نگام کرد .

ـ که يه اتفاق بدتر برامون بيفته؟ يا هدف يه عده رواني ديگه قرار بگيريم؟

- هيچ کدوم. به پيشنهاد خودت مي ريم دنبال کتاب. فراموش نکن تلاشت‌و براي پيدا کردن يوهان و دانکنِ



الان به شدت دلم مي‌خواست حرفم‌و پس بگيرم. من ديگه حتي از سايه‌ي خودمم وحشت دارم!

وقتي بازوم‌و کشيد مجبور شدم بايستم. ولي اصلا دلم نمي‌خواست حتي يه اينچ تکون بخورم. بدنم کمي مي‌لرزيد و مطمئن بودم رنگم شده مثل يه مرده يا شايدم بدتر...

رايان يه قدم بهم نزديک شد و کاپشنم‌و صاف کرد و برفاي روش‌و تکوند. وقتي دستش‌و به صورتم زد، تند عقب کشيدم ...

- گونه‌ات سياه شده

اخم ريزي کردم و گفتم :

ـ مهم نيست..

romangram.com | @romangram_com