#چشمان_آتش_کشیده_پارت_290
بازوم رو محکم تکون دادم که رهام کرد.
_ تمام دردسرا از پيتر شروع شده مگه نه ؟ پس مي رم از اون ميپرسم.
رنگش پريد و بلافاصله سفيد شد. جلوم ايستاد و با صدايي که رگههاي عصبانيت پيدا کرده بود گقت :
_ميفهمي چي ميگي؟ تو ميخواي به همين راحتي، تلاشايي که من کردمو با گفتنت خراب کني؟
_ پس چيکار کنم؟
دندوناش رو محکم بهم فشرد و با سرعت فراطبيعيش عقب رفت.
- اون کتاب کجاست؟
_ پيش منه.
- مي ريم عمارت.
_ اما ..
romangram.com | @romangram_com