#چشمان_آتش_کشیده_پارت_275

چه ‌تصميمي؟

_ درباره‌ي چي حرف مي‌زني؟

- خون آشام شدنت.

بدنم منقبض شد و درد تيزي از شقيقه‌ام گذشت.

_ اما..

- من يا يوهان هميشه کنارت نيستيم؛ هرچند با وجود من اين اتفاق الان برات افتاد.

_تو فهميدي چرا خون بالا آوردم؟

- توي سوپت چند قطره‌ي خون بوده.

با حس تهوع جلوي دهنم‌ رو گرفتم که ادامه داد :

_خونِ يه خون آشام

شوکه نگاش کردم، لعنتي من خونِ خون آشام خوردم!؟

romangram.com | @romangram_com