#چشمان_آتش_کشیده_پارت_231

_ اون مو بوره همون سام ديدم وقتي افتادم زمين و دستم زخمي شد مثل يه حيوون وحشي بو کشيد خواست به طرفم حمله کنه.

- آره

_ولي تو چرا واکنشي نشون ندادي؟

- چون تازه خون نوشيده بودم و اين که من يه خون آشام اصيلم.

_ پس اون چهار تا کيسه‌ي خون‌و براي خودت برداشته بودي، درسته؟

- آره.

وقتي از جنگل خارج شديم؛ بارش برف شديد تر شده بود.

- دنبالم بيا عمارت

نگاهي به ساعت انداختم و گفتم : _دير وقته.

به کاپوت ماشينش تکيه داد و دست به سينه گفت :

_مي‌توني به پدربزرگت بگي که خونه‌ي دوست پسرت مي‌موني.

romangram.com | @romangram_com