#چشمان_آتش_کشیده_پارت_201

نگاهي بهم انداخت و خواست چيزي بگه، که در باز شد. سريع خودش ر‌و عقب کشيد و به پشت سرم نگاه کرد.

- هي سلام آنيدا، کي اومدي؟

با شنيدن صداي دانکن برگشتم. سعي کردم چهره‌ام وضع اسف باري که توش‌گير کردم ر‌و نشون نده.

_ سلام دانکن تازه رسيدم.

به دستش که دوتا نمونه بود، نگاهي کردم و ادامه دادم :

_ نمونه‌ي منم اونجاست؟

- آره.

همزمان که نمونه‌رو ازش گرفتم پرسيدم :

_فهميدين چه بلايي سر اون نمونه‌ي قبلي اومده؟

زير چشمي به دانکن که خيره به يوهان بود، نگاه کردم.

- نمونه رو اشتباه آورده بودم.

romangram.com | @romangram_com