#چشمان_آتش_کشیده_پارت_199
- يا شايدم به خاطر دانکن.
عصبي بلند شدم و مماس باهاش ايستادم.
_ شما دو تا مشکلتون باهم چيه، رابطهاتون بدتر چيزيه که نشون ميديد.
- منظورت چيه؟
با دستم به شونهاش زدم و گفتم_
تو از رابطهام با دانکن ناراحتي و اونم از نزديک شدنم به تو ناراحت ميشه، چرا اينطوري رفتار ميکنيد؟ دانکن هيچي دربارهي تو نميگه و هر بار که ازش دربارهات ميپرسم، تو خودش مي ره و عصبي مي شه . من احمق نيستم آقاي اندريک چيز ناخوشايندي بين شما دوتا هست که داره گريبان گير من مي شه.
نفس نفس زدم و منتظر نگاش کردم. تقريبا شوکه و کمي گيج بود، عقب رفت و با صداي آهستهاي گفت :
_ شايد يه روز فهميدي!
اجازه ندادم بره و بازوش رو گرفتم.
_بهم بگو يوهان، من نميخوام بين شما دوتا باشم.
romangram.com | @romangram_com