#چشمان_آتش_کشیده_پارت_198
نفسش زو با شدت رها کرد و با صدايي که رگههاي عصبانيت داشت، گفت :
_ پس اگه سالمي چرا جوابم رو ندادي؟
اوه خيلي زود رفت سراغش، سعي کردم به جايي غير از چشماش نگاه کنم.
_خوب.. گوشيم سايلنت بود نشنيدم ..
چونهام رو محکم گرفت و به طرف خودش برگردوند. چشماش رو ريز کرد و گفت :
_من سه بار ديروز بهت زنگ زدم يعني تو حتي يک بارش هم نديدي؟ يا نخواستي ببيني.
دستشو کنار زدم و گفتم :
_بس کن يوهان. اينجا جاي مناسبي براي حرف زدن نيست.
- فقط به خاطر يه نمونه؟
_ يوهـان!
romangram.com | @romangram_com