#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_87
اخمی بهش کردم و جواب دادم :
ــ پس چی فکر کردی ؟ کبکم خروس می خونه ؟
شانه ای بالا انداخت و به ارغوان خیره شد . ارغوان به جاش گفت :
ــ به شدت خواهرم ! این کبک اصلا از اول خروس بوده !
لبخند موذیانه ی جفتشان با عث شد دوزاریم بیوفتد ، با اعتراض گفتم :
ــ فکرای بیخود نکنین ، با جفتتونم ! این کبک واسه خاطر چیز دیگه ای خروس می خونه !
هر دو بلا فاصله یک هوا بهم نزدیک شدند و زل زدند به دهانم . خنده ام گرفت و ریز خندیدم . ارغوان با بی صبری گفت :
ــ زود بگو ببینم چی رو از دست دادم ؟
ــ بدونی خودتو می کشی ! یه صحنه ی با حال رو از دست دادی .
کنجکاوی از تمام اجزای صورتش تراوش می کرد . ماجرای راه پله را به صورت اختصار براشان
شرح دادم و هر دو از شدت خنده ریسه می رفتند . ارغوان که از شدت خنده سرخه سرخ شده بود ، گفت :
romangram.com | @romangram_com