#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_523
ـــ دستت در نکنه داداشی ! خودم بهش خبر می دم . فدای تو فعلا بای . گوشی را پایین گرفت و با خوشحالی جیغی زد :
ــ نگفتم همه چیز درست می شه خانم دکتر؟! بیا اینم از کار، دیگه چی می خوای ؟ شگفت زده و ناباور بهش زل زدم :
ــ واقعا داری می گی ؟!
به طرفم خم شد و صورتم را بوسید :
ــ بله خانم خانما ! خودت که شنیدی .
ــ تو شرکت ارشیا ؟
ــ آره چند وقتی بود دنبال یکی می گشت؛ من دیوونه چرا اصلا یادم به تو نبود؟
ــ ارغوان نکنه تو رودربایستی مونده باشه ؟ اخمی ابروهاش را بهم نزدیک کرد :
ــ مگه کر بودی خانم دکتر ؟ اصلا بهش نگفتم تو پیشمی ، تا اگه کسی رو پیدا کرده راحت بگه . اتفاقا خیلی هم خوشحال شد و گفت کی از نورا بهتر!
ــ خیالم رو راحت کردی !
ــ ارشیا تو رو مثل من دوست داره ، دیگه نگران هیچی نباش ! داداشم هواتو داره ، بهش اعتماد کن !
romangram.com | @romangram_com