#چادر_گلی_پارت_97

ـ همون مدل همیشگی داداش؟

ـ نه، از ته بزن.

ـ یعنی چی؟

ـ می خوام کچل کنم.

ـ چرا؟ حیفه ها.

ـ حساسیت پوستی دارم، دکتر گفته.

و بدون هیچ حرفی شروع کرد.

کچل بودنم عالمی داره ها. اوفیش، هوا به کلم خورد.

من نمی دونم ماهرخ چرا خجالت می کشه. کچلی به این خوبی.

پول آرایشگاه رو دادم و از اون جا خارج شدم.

سر راهمم یه خورده آلوسیاه به جای لواشک خریدم و رفتم خونه.

قیافه ماهرخ وقتی من رو دید خیلی دیدنی بود.

چشم هاش چهارتا شد.

ـ شهرام، چرا خودت رو این شکلی کردی؟

ـ چه شکلی؟

ـ کو موهات، موهای به اون خوبی، چرا کچل کردی، زشت شدی.

ـ خیلی هم دلت بخواد شوهرت کچل باشه.

ـ شهرام، تو چرا یه مشورتی باآدم نمی کنی؟

ـ ماهرخ، من همه کاری می کنم که تو راحت باشی. هرکاری. این که چیزی نیست.

سرش رو انداخت پایین و با ناراحتی گفت:


romangram.com | @romangram_com