#چادر_گلی_پارت_85

ـ چرا، چی شده؟

ـ ماهرخ یه دفعه غش کرد افتاد، بیمارستانم.

ـ حالا حالش چطوره، در چه حاله؟

ـ بی هوشه، فشارش خیلی پایینه. نمی ذارن ببینمش.

ـ کدوم بیمارستانی؟

ـ بیمارستان...

ـ الان میام.

و قبل از این که مخالفت کنم قطع کرد.

تقریبا چهل دقیقه بعد ستار رسید.

حال خرابم رو که دید دیگه چیزی نپرسید. فقط گفت بریم تو محوطه بیمارستان و قدم بزنیم.

دوتا سیگار روشن کرد و یکیش رو گرفت سمتم، با تردید نگاه اش کردم و گفتم:

ـ نمی کشم.

ـ چرا؟

ـ به ماهرخ قول دادم.

با این حرفم جفت سیگار ها رو زیر پاش له کرد.

زیر درخت بید مجنون تو حیاط بیمارستان نشستیم.

ـ شهرام می تونی بگی چی شده؟

آهی کشیدم و کلافه تراز همیشه گفتم:

ـ ماهرخ باردار بود، اما بچه سقط شد. وقتی خواستن ازش تست گروه خونی بگیرن، قطره خونش خشک می شه و مشکوک می شن.

ـ مشکوک به چی؟


romangram.com | @romangram_com