#چادر_گلی_پارت_69

ـ عروس رفته گل بچينه!

براى بار دوم:

ـ دوشيزه مكرمه ماهرخ ضيافت آیا وکیلم...

دوباره خاله‌ی ماهرخ از اونطرف با صدای بلند گفت:

عروس داره قرآن مي خونه...

عاقد:آفرين به عروس. پس من با كمال ميل يه بار ديگه وكيل مي شم!

براى بار سوم...

ـ دوشيزه مكرمه ماهرخ ضيافت...

چند ثانيه سكوت...پس چرا ماهرخ جواب نمي ده؟!

نکنه پشیمون شده!

- با اجازه پدر و مادرم... بله!

صدای سوت و جيغ و كل بلند شد و نقل و گل برگ های رنگی روی سرمون ریخته شد. یه عان از مکث ماهرخ ترسیدم. نفسی از سر آسودگی کشیدم و حلقه ی ماهرخ رو دستش کردم. تبريك و روبوسى هم چنان ادامه داشت.

بالاخره با صداى آهنگى كه پخش شد ولمون كردن و رفتن وسط پيست رقص.

- ماهرخ

- جانم؟

- مرسى

- بابت؟

- اينكه قبول كردى همسر من بشى، تاج سر من بشى، خانم خونه ام بشى.

اول با تعجب نگاه ام كرد بعد پقى زد زير خنده و در حالی که غش غش می خندید گفت:

- ديونه!


romangram.com | @romangram_com