#چادر_گلی_پارت_66

ـ مرسی سعید، انشاء الله عروسیت جبران کنم. سلام سیّد رو هم برسون.

سوار شدم. ماشین پر بود از گل کاری هایی که ایده ماهرخ بود.

وقتی به آرایشگاه رسیدم، فیلم بردار رسیده بود. تا پیاده شدم اومدن سمتم و برام توضیح دادن که چکار کنم.

یعنی من، این همه لوس بازی در بیارم؟

به اجبار دسته گل رو دستم گرفتم و مثل الاف ها وایسادم کف خیابون، نشستم، راه رفتم، ساعتم رو نگاه کردم، ادای کلافه هارو درآوردم. بیچاره ماهرخ هم کلی ادا در آورد و بالاخره سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت باغ:

ـ خوشکل شدی ملکه!

ـ یعنی خوشکل نبودم؟

ـ ماه بودی، اما الان یه ماه خوشکل شدی.

ـ توهم خوش تیپ شدی.

ـ یعنی خوش تیپ نبودم؟

با یه قیافه کاملا موذیانه جواب داد:

ـ نچ!

ـ خیلی نامردی ماهرخ. من خوش تیپ نبودم؟

ریز ریز خندید.

ـ امشب تلافی می کنم.

دستش رو گذاشتم روی دنده و دست خودم هم گذاشتم رو دستش.

دیگه خجالت نمی کشید. انگار به این باور رسیده که من شوهر قانونیشم و باید من و رابطه مون رو قبول کنه.

فیلم بردار هم مدام دوربینش رو عقب و جلو می آورد و تو حالت های مختلف فیلم و عکس می گرفت؛ وهمون طور که نیم تنش از پنجره ی ماشینشون بیرون بود، همراه ما می اومدن.

تقریبا ده دقیقه ی دیگه می رسیدیم باغ؛ و تو این ده دقیقه ی باقی مونده هزار تا قر و فر اومدیم.

ـ ماهرخ؟


romangram.com | @romangram_com