#بوی_نا_پارت_361


» بعد نایلون لواشک رو باز کرد و کمی ازش خورد و گفت «

-چه خوشمزه س!بیا توام بخور!

-نوش جون ت!من ویارم یه شیرینی می کشه!

» دوتایی خندیدن و همونجور که نگین لواشک می خورد ،گفت «

-حالا چطوري می شه مهرداد؟

-هیچی دیگه!الان لواشک آ می ره تو شیکمت و بچه م سرشو می گیره بالا و لیس می زنه و کیف می کنه!

» نگین دوباره خندید و گقت «

-لواشک رو نمی گم که!بابا اینا رو می گم!

-مگه باباتم ویار ترشی داره؟

-لوس نشو!جریان امروز رو می گم!

-نمی دونم والله!

-بریم؟

-مجبوریم!

-خدا کنه مشکلی پیش نیاد!

-تو فکرش رو نکن!درست می شه همه چی!چقدر امروز بزنم به تخته خوشگل شدي!

» نگین همونجور که لواشک می خورد خندید و گفت «

-چشماي شما خوشگل می بینه!

-آخ اگه تو بچگی به پست من می خوردي!

-چیکار می کردي؟

romangram.com | @romangram_com