#بوی_نا_پارت_329

«مهرداد اروم رفت و رو یه مبل جلو نگین نشست و ونگاهش کرد .نگین همونجور نشسته بود و صورتش رو گرفته بود تو دستاش اما دیگه گریه نمی کرد!

مهرداد یه کمی صبر کرد و بعد اروم گفت«

-می گم ا!اگه ما مثلا یه نیم ساعت این دیوارارو هول بدیم یه ده متري خونه بزرگتر نمیشه؟!

«نگین ساکت گوش کرد که مهرداد دوباره گفت«

-ببین!خونه ش بزرگه اما چون نقشه ش خوب نبوده ك.چیک به نظر می اد!

«نگین بازم گوش کرد«

کردیم حالا اگه شما به نظرت بازم کوچیک می اد توالت و open به یارو گفتم کوچیکه ها!گفت ما اشپزخونه ش رو کنیم که خونه دیگه بشه دریا! open حمومم «نگین بازم هیچی نگفت«

-یکی دیگه به خاطر رنگشه!رنگ کرم اپارتمان رو کوچیک می کنه!اگه بدیم مثلا طوسیش کنن اپارتمان میشه 700 متر!

«این دفعه دیگه نگین همونجور که صورتش رو با دستاش گرفته بود پقی زد زیر خنده که تند مهرداد گفت«

-اهان اپارتمان 200 متر بزرگتر شد !یه خنده ي دیگه که بکنی اپارتمان میشه 100 متر!اون وقت میشه توش یه مهمونی بگیریم و بابا اینا و عمه اینا و عمو اینارو دعوت کنیم!مجسم کن بابام بخواد بیاد اینجا !از درکه وارد بشه یه نگاه میکنه و بعد به من میگه«پس بقیه ي اپارتمان کو«؟!

«نگین دوباره خندید که مهرداد بازم تند گفت«

-150 متر مکعب!فقط قربونت دیگه نخند که همین 150 متر برامون کافیه!بیشتر بشه نه میتونم اجاره ش رو بدیم و نه از عهده ي نظافتش بر می اییم!

«کار که به اینجا رسید نگین از خودش خجالت کشید و فهمید چه رفتار زشتی داشته!

-یواش یواش سرش رو اورد بالا و یه نگاه به مهرداد کرد و بعد تازه متوجه دوروورش شد!یه خرده که نگاه کرد فهمید که تو یه فرصت خیلی خیلی کم مهرداد چقدر سعی و تلاش کرده و زحمت کشیده!

یه نیم ست مبل خیلی قشنگ با یه میز وسطش و دوتا میز کوچیکم کنارش!زیر میزم یه ماشینی پهن بود که طرح فانتزي قشنگی داشت!

یه اباژور پایه دار خوشگلم یه گوشه گذاشته بود.لوسترها و دیوار کوب ها خیلی قشنگ بودن!

از همونجا یه تو اشپزخونه رو کرد.یه گاز کوچولو و قشنگ. 6تا فنجون که به پایه ي فلزي اویزون بود. 6تا لیوان و 6تا بشقاب که تو جا ظرفی گذاشته شده بود و روي کابینتم یه مخلوط کن بود و یه دستگاه قهوه!یه یخچال کوچیکم یه طرف دیگه ش بود.

یه مرتبه دلش خواست بلند شه و بره اتاق خواب رو ببینه!

از جاش بلند شد و رفت طرف اتاق خواب و رفت توش!


romangram.com | @romangram_com