#بوی_نا_پارت_242

-مامانم چی؟زن عمو چی؟

-اونام هر کاري کردن فایده نداشت!افتاده سر قوز!

-حالا تکلیف ما چیه؟!

-من می گم همینجا بمونین!

-نه عمه جون!بابام اگه به حرفش گوش نکنم خیلی ناراحت می شه!

» بعد رو کرد به مهرداد و گفت «

-بریم خونه ي ما!

-خونه ي شما؟

-آره دیگه!

-می دونی اگه من بیام اونجا،بابام باهام چیکار می کنه؟!

-می ترسی ازش؟

-موضوع ترس نیست!احترامه!پدرمه!

-پس تو برو اونجا!منم می رم خونه مون!

مهرداد هیچی نگفت که عمه خانم اومد وسط و گفت: «

-بچه ها!اگه قرار باشه شماهام بیفتین به جون همدیگه که دیگه هیچی!

-آخه چرا عمو جون زده زیر حرفش؟

من نمی دونم اما درهر صورت شماها باید با همدیگه متحد بشین!شماها باید در واقع بی طرف باشین!احترام هر دو رو نگه دارین!مطمئن باشین همه چی درست می شه!

-الان رو چیکار کنیم عمه جون؟

- تو برو خونه ي بابات!مهردادم می ره خونه شون تا ببینیم خدا چی می خواد!


romangram.com | @romangram_com