#بوی_نا_پارت_231


حاج عباس و حاج حسن م از جاشون بلند شدن و خوشحال و خندون هر کدوم یه بغل اسکناس هزاري از جیب شون دراوردن و همینجور می ریختن سر عروس و داماد.سارا خانم و لیلا خانم و یه عده دیگه از فامیل م هلهله کشون اومدن بیرون و حیاط پر از آدم شد!هر کسی می خواست خودشو برسونه به عروس و داماد و بهشون تبریک بگه اما مگه می شد!؟دوستاي عروس و داماد دورشون رو گرفته بودن و مبارکباد می خوندن و آروم آروم از بین جمعیت می بردنشون تو!موزیک م از اون ور داشت چه می کرد!همچین می زدن که دیوارا می لرزید!از صداي موزیک و هلهله ي جوونا،آدم صداي خودشم نمی شنید!

» درست تو همون لحظه که عروس و داماد رسیدن تو سالن یه مرتبه حاج عباس اومد جلو و به نگین و مهرداد گفت

-ایشالا خوشبخت بشین!ایشالا به پاي هم پیر بشین!

» بعد از تو جیب ش یه پاکت قشنگ دراورد و لیلا خانم رو صدا کرد و وقتی اومد،به نگین و مهرداد گفت «

-با خودم عهد کرده بودم که وقتی پسرم زن گرفت جلوش برقصم!حالا که سن و سالی ازم گذشته اما یه کوچولو عیبی نداره و خدا می بخشه!

تا اینو گفت و یه پیچ و تابی به خودش داد که صداي هلهله و جیغ و فریاد شادي از همه جا بلندشد!تو همین وقت حاج حسن که داشت بهش نگاه می کرد با سارا خانم تومد جلو و یه پاکت م اون از جیب ش دراورد و گفت

-ایشالا خوشبخت بشین!اینم از طرف ما به داماد گلم!

پاکت رو داد به مهرداد!بازم صداي هلهله از مهمونا بلند شد و حاج حسن م رفت کنار و جوونا عروس و داماد رو با خودشون بردن اون وسط و مراسم دیگه به طور معمول شروع شد و با شور و حرارت و انرژي جووناي شاد،نمی شد اون وسط رفت چه برسه به اینکه اون وسط موند!

وقتی دیگه همه سرشون به کار خودشون گرم بود حاج عباس خودشو رسوند به حاج حسن و همونجور که داشت با اهنگ دست می زد یواش در گوشش گفت

-دو میلیون چک رو بنویس!وعده دارم نباشه!

» حاج حسن م همونجور که دست می زد آروم گفت «

-آخر شب می نویسم اما فکر نمی کردم تو رو سیاه هنوز انقدر وقیح باشی!

-عروسی بچه مه!یه تکون عیبی نداره!

-یه دو میلیون دیگه پی من داري اگه امشب یه دهن م بخونی!

-خودتی!من اعتبارم رو به دو میلیاردم نمی دم !اما خوب چزوندمت!

-اگه کسبه ي بازار می دیدنت چی؟!

-مخصوصا فرستاده بودمشون اون ور مجلس که نتونن این ورا رو بینن!حالام بیا بریم پیش شون و تحویلشون بگیریم!

حاج عباس و حاج حسن رفتن ته سالن اما همکاراشونو پیدا نمردن!گویا اونام رفته بودن جلو،بین بقیه و مثل بقیه شادي می کردن!خلاصه جشن نامزدي اینطوري برگزارشد!یه هفته بعد از نامزدي نگین و مهردادم،جشن عروسی پري خانم و ابرام آقا برگزارشد.حاج حسن یکی از آپارتمان هاشو داد به ابرام آقا که توش زندگی کنه و حاج عباس م یه جهزیه ي کامل داد به پري و روونه ي خونه بختش کرد.درست یه ماه بعد از اونم عروسی نگین و مهرداد سر گرفت!اونم چه عروسی اي!خیلی خیلی مفصل تر از جشن نامزدي!

بعدشم دوتایی براي ماه عسل،دو هفته رفتن اروپا!

romangram.com | @romangram_com