#بوی_نا_پارت_230
-باشه!باشه!پولش رو می دم به خودشون هر کاري خواستن باهاش بکنن!
-منم پولش رو بهشون می دم!
-ا...!آبجی ام اومد!
تو همین موقع عمه خانم وارد شد.حاج عباس و حاج حسن هر دو از جاشون بلند شدن و عمه خانم رو با احترام بردن تو و برگشتن سر جاشون که حاج حسن گفت
-من بالاخره نفهمیدم تو چرا یه دونه بچه بیشتر نخواستی!اجاق ت کور بود؟چون تو از این شعورا نداري!
-شکر خدا اجاقم روشنِ روشنه اما همیشه یاد نامردیاي تو می افتادم و دلم بچه ي زیاد نمی خواست!تو چی؟حتما همین یکی م به ضرب دوا درمون و حکیم و دکتر جور کردي!
-من نمی دونم چی تو تو دیدن که این لیلا خانم رو بهت دادن!تو همون دختر ماشالله خان ارسی دوزه از سرت زیادي بود!
-اما من می دونم چرا سارا خانم رو به تو دادن!براي اینکه شاید بشه اصلاح نژاد کرد و از تو آدم مال مردم خور یه دختر خوب مثل نگین جون به وجود بیاد که خلق و خوي تو رو نداشته باشه و به مادرش بره!
-ببینم!تو تو این سن و سال،هیچ درد و مرضی نداري؟
-نه!شکر خدا من از چهار ستون بدنم سالم سالمم!
-تو از اونایی هستی که یه مرتبه چراغ عمرت خاموش می شه!آي حلواي تو چه مزه اي داره!
-بی حیا!تو مجلس عروسی و نامزدي از این حرفا می زنن؟فکر بچه ها رو نمی کنی که براشون شگون نداره؟!
-توبه!توبه!خدا جون توبه!غلط کردم!آخه اینقدر از تو بدم می آد که...
-هیس!مهمونا!
-هیس!هیس!
-سلام علیکم!خوش آمدین!
-سلام علیکم!خوش آمدین!بفرمایین!
-بفرمایین!
یه دسته دیگه مهمون وارد شدن و رفتن تو و اینا دوباره نشستن و تا اومدن بازم با هم حرف بزنن که صداي بوق ماشین ها از تو خیابون اومد و بعد در حیاط وا شد و چند تا ماشین که یکی ش خیلی قشنگ بهش گل زده بودن وارد خونه شدن و جلو تراس نگه داشتن و نگین و مهرداد و دوستاشون از توشون پیاده شدن!دیگه چه خبرشد!همه دست می زدن و هلهله می کشیدن و موزیک م که این خبر بهش رسیده بود شروع کرد آهنگ مبارکباد رو زدن!یه مرتبه حال و هواي نامزدي عوض شد!شادي خنده همه جا رو گرفت و با ورود دوستاي نگین و مهرداد که در واقع ساقدوش هاي عروس و داماد بودن،مجلس گرم گرم شد!
romangram.com | @romangram_com