#بوی_نا_پارت_220
-عیبی نداره اقا ! من اگه شوهر بدي بودم اون حق داره که طلاق بگیره!
-حالا اون هیچی ! می گه حق کار کردن و درس خوندن رو می خوام !البته پیش خودمون بمونه ها ! اینا رو من فقط به تو می گم ابرام اقا ها ! این پري هم یه خورده تو درسو ومشق تنبله ! الان سه ساله پشت کنکور ومونده!دیپلمشم دو ساله گرفته ! حق درس خوندم که بگیره هیچ فرقی نداره ! فقط سالی یه بار می ره کنکور می ده و رد می شه بر می گرده خونه!
-اقا اینا اصلا مهم نیست ! من قبول دارم!
-اخه تنها اینا نیست!
-پس چی اقا!
-می گه من شوهري می کنم که اگه پس فردا خواست سرم هوو بیاره باید تمام دارو ندارش رو به نام من بکنه ! اخه این حرفا چه معنی داره !منکه خودم یه همچین چیزي رو قبول ندارم ! هیچوقت!
-اقا من قبول دارم ! شما کاري نداشته باشین!
-کلاه سرت می ره ها ! اومدیم و پس فردا شاید خواستی یه زن بگیري!اون وقت دار و ندارت از دست میره ها ! هر چند که اگه این پري رو بگیري براي هفت پشتت کافیه و دیگه هوس زن گرفتن نمی کنی اما بالاخره ادمه دیگه!
-نه اقا ! من وقتی دل به کسی دادم دیگه دادم ! امکان نداره دیگه هوس چیز یا کس دیگه رو بکنم!
-نمی دونم والا !منکه اینطوري نیستم !الان طبع شیرینی می خواد فردا ترشی!
» نگین اروم گفت «
می زنما!
-بابا دارم مثلا می گم!
-اقا!
-بفرمایین!
-تورو خدا یه بار دیگه برین و این حرفاي منو بهش بگین ! من همه رو قبول دارم اما ظاهر وبا طن همینکه دارم ! یه کارگرم و سه چهار میلیون ول ! همین ! نه خونه دارم نه زندگی ! یعنی حقوقم انقدر نیس که بتونم باهاش جایی رو اجاره کنم و از پس مخارج بر بیام اما یه کاریش می کنم ! اگه زن و شوهر دل هاشون با هم یکی باشه همه چی جور می شه ! من حالا نمی دونم پري خانم چه جور دختریه ! اگه یه خرده صبر و تحمل داشت هباشه من قول می دم به هر جون کندنی باشه یه زندگی کوچولو براش جور کنم ! به روح پدرم اگه دروغ بگم!
ابرام اقا یه مرتبه اشک تو چشماش جمع شد!نگین و مهرداد خیلی ناراحت شدن که مهرداد یه دستی زد به شونه ش و گفت
-نگران اون چیزا نباش ابرام اقا !تو فقط مرد باش و وقتی با پري ازدواج کردي براش یه شوهر خوب بشو ! همین ! من اگه زیر سنگم باشه براتون یه اپارتمان جور می کنم که راحت توش زندگی کنین ! اینو بهت قول می دم ! اگه عموم برات کاري نکرد خودم می برمت کارخونه ! خیالت راحت باشه!
-خدا سایه شما رو از سر ما کم نکنه ! حاج اقا حسنم مرد خیلی خوبیه ! ادماش رو همین جوري ول نمی کنه به امان خدا! من می دونم ! می شناسمش!
» نگین که خیلی ناراح تشده بود گفت «
romangram.com | @romangram_com