#بوی_نا_پارت_219

-نه ! نشد ! انگار این معامله نمیخواد هیچ جوري جوش بخوره!

-اقا شما همونطوري که من گفتم گفتین؟!

-درست همون طور که گفته بودي گفتم !حتی یه جاشو جا انداختم اما زود برگشتم عقب و از قبلش شروع کردم و دوباره گفتم اما نشد که نشد ! یعنی خودمم یه لحظه شک کردم که نکنه س وپیش گفته باشم اما وقتی چک کردم دیدم نه درست گفتم!

» نگین نگاهی به ابرام اقا که خیلی ناراحت بود انداخت و گفت «

-خوب شاید واقعا قصد ازدواج نداره ! شایدم یکی دیگه رو...

» مهرداد تند گفت «

-نه!نه!اینطوري نیس!یعنی یه چیزایی گفت که دیدم راست می گه!

» تند ابرام اقا گفت «

-اقا بگین ! هر چی گفته بگین ! از تو همونا می شه خیلی چیزا فهمید!

-راستش گفت من به مردا اعتماد ندارم ! همین اقا ابرام الان این حرفا رو می زنه اما تا عقد نامه امضا شد و می زنه زیر همه چیز!

» ابرام اقا یه خورده خوشحال شد و گفت «

-پس از من بدش نمیاد و کسی رو هم زیر سر ندارد!

-نه بابا ! این حرفا چیه!

-اقا شما لطفا برین بهش بگین من هر سند و ضمینی که بخواد بهش می دم!

-گفتم بابا بهش!

-خب چی گفت ؟!

-ولش کن ابرام اقا شرایطش سخته!

-باشه اقا عیبی نداره!

-می گه حق طلاق رو می خوام ! اخه این یعنی چی ؟ اصلا معنا نداره!


romangram.com | @romangram_com