#بوی_نا_پارت_212

» حاج حسن یه نگاهی بهش کرد و مجبوري گفت «

-باشه!باشه!

» لیلا خانم و سارا خانمم هر دو گفتن «

-راست می گن!این ثواب داره نه اون!اهل این محل که مستحق نیستن!همه پولدارن!

حاج عباس و حاج حسن م دیگه چیزي نگفتن که مهدي خان اومد و گفت کار اوس مراد تموم شده و حاج عباس رفت که حساب کنه.لیلا خانم و سارا خانمم بلند شدن رفتن تو آشپزخونه که ابرام اقا اومد تو سالن و یه چیزي به نگین گفت.نگین م یه لبخند زد و بلند شد باهاش رفت بیرون و ده دقیقه بعد برگشت و مهرداد رو صدا کرد.مهردادم بلند شد و رفت بیرون تو حیاط که نگین بهش گفت

-مهرداد،ابراهیم آقا باهات کار داره!

-چه کاري؟

-بگو ابراهیم آقا!

-والا من چی بگم خانم؟شما بفرمایین!

» نگین یه خنده ي دیگه کرد و گفت «

-ابراهیم آقا خیلی از پري خانم خوشش اومده!می خواد تو با عمو جون حرف بزنی که...

» مهرداد نذاشت حرف نگین تموم بشه و تند گفت «

-پونصد تا سکه!بیست میلیون شیر بها!دو تا سرویس طلا!یه ماشین مدل بالا!

» نگین و ابرام آقا مات شدن بهش که گفت «

-اینا یه پکیجه!پري خانم مام تو همین پکیجه!یعنی پکیجه شم استاندارده!هر کی پري خانم رو بخواد باید اینا رو بده به بابام!

» بیچاره ابرام آقا مات شده بود که نگین گفت «

جدي می گی مهرداد؟!

شوخی م چیه؟البته این لیست شماره یکه!یه لیست دیگه هس!پونصد تا سکه مهر و ده میلیون شر بها و یه

آپارتمان!حالا هر کدوم رو ابرام آقا می خواد بگه!


romangram.com | @romangram_com