#بوی_نا_پارت_200

-چه خوب ! افرین!

-معلومه کارشون خوبه ها ! حتما ادما رو تو خلسه می برن!

-تقریبا یه همچین چیزایی اقا جون ! یعنی تو اون مهمونی که من بودم اکثر ادما قبلا خودشون تو خلسه رفته بودن !

یعنی نگاه که می کردي اونجا هر کی براي خودش یه درویش کامل شده بود!

-یعنی چه جوري؟!

-والا حاج اقا من دیر رسیدم و چه جوریش رو نفهمیدم!

-حتما خیلی خنوب ساز می زنن!

-حتما حاج اقا!

» بعد همون جور که سعی می کرد خودشو نگه داره که نزنه زیر خنده از جاش بلند شد و گفت «

-من برم بیینم حال دختر عمو بد نشده باشه!

اینو گفت و تند رفت بیرون نگین و سارا خانوم و لیلا خانوم بیرون داشتن می خندیدن که مهردادم رسید و چهارتایی زدن زیر خنده و سارا خانوم گفت

-افرین مهرداد جون ! افرین!

-خیلی ممنون زن عمو جون!

-اخه تو نازمدي چلو کباب می دن ؟! بعدشم الان کسی تو نامزدي نمایش تخته حوضی میذاره؟!

» مهرداد همون جوري که می خندید گفت «

-اما خدا به دادمون برسه شب نامزدي وقتی اقا جون و عمو جون این گروه رو ببینن ! چه شادي ها که نمی کنن!اقا جون منتظر تار و سه تار و دف و دنبکه ! حالا اگه گیتار و کی برد و تومبا رو ببینه چی به من می گه ؟!

» لیلا خانوم نگاهی به مهرداد کرد و گفت «

-بابات همه ي این سازا رو می شناسه ساده ! به روي خودش نمیاره!

» سارا خانوم گفت «


romangram.com | @romangram_com