#بوی_نا_پارت_199
-یه چراغایی با خودشون می ارن انقدر قشنگ که نگو!
-محفل ایرانی درست می کنن دیگه ! فانوس می زارن ! شمع می زارن ! دیدمن ! خیلی قشنگه!
-بعله ! همون فانوس و شمعه که الان بهش می کن رقص نور و هاي لایت و لیزر و این چیزا ! اسما همه عوض شده
دیگه!
-باشه چه عیبی داره ! ما به اسمش کار نداریم که!
-بعله!
» نگین که دیگه نمی تونست خودشو از خنده نگه داره گفت «
-من برم یه اب دیگه به صورتم بزنم بیام!
» مهردادم که خودشم خنده اش گرفته بود گفت «
-منم بیام دستشویی رو بهت نشون بدم!
» سارا خانوم و لیلا خانوم که داشتن از خنده می مردن بلند شدن و لیلا خانوم گفت «
-نه مهردا جون ! مام میریم یه ابی به صورتمون بزنیم ! خودم بهشون دستشویی رو نشون می دم!
» اینا تا راه افتادن جاج حسن گفت «
-عمو جون این گروه که گفتی از این رقصاي درویش م دارن ؟
-چی عمو جون ؟!
-رقص دراویش ! یه رقص درویشا دارن!
-اهان ! بعله ! والا عمو جون که من تو عروسی این گروه رو دیدم واسه رقص بیشتر از خود مردم استفاده می کردن!
-چه جوري یعنی؟!
-والا من سرم گرم بود و چه جوریش رو نفهمیدم اما میدیدم که مردم خودشون خیلی مشتاقن که به این گروه ملحق بشن ! دسته دسته بهشون می پیوستن!
romangram.com | @romangram_com