#بوی_نا_پارت_195

-بنویسین حاج اقا!عمو جون اگه چیزي به فکرت می رسه بگو!

«زود مهرداد گفت«

-چند تا چیز هس البته!شنیتسل و میگو و بیف استرو گانف و کباب بره و این چیزا!

«حاچ حسن تند گفت«

-عروس خانم چه خبره؟!

«حاج حسن رفت تو حرف حاج حسن و گفت«

-چه خبره چیه حاج اقا؟!نامزدیه!عروسیه!این خبراس دیگه!بفرمایین واسه 200 نفر چقدر از همینا که این پسره گفت لازمه؟!

«حاج حسن این دفعه دیگه جاییس رو نخاروند چون اونم نه بیف استرو گانف میشناخت نه شنیتسل رو!براي همینم گفت«

-والا حاج اقا غذا خیلی زیاد شد!حسابش از دستم در رفت!

«مهرداد زود گفت«

-من یه جایی رو می شناسم که غذا می ده مثل ماه!چطوره واگذار کنیم به خودش؟!

«لیلا خانم و سارا خانم که داشتن اروم می خندیدن تند هردو گفتن«

-عالیه!

-عالیه!

-البته حاج عمو خان و بابا جون م باید نظارت داشته باشن ا!چون نمی شه اینا رو ول کرد!شما ماشالا هزار ماشالا یه چشم از دور بندازین و همه چی دستون اومده!من برم سرم کلاه میره!

«حاج حسن و حاج عباس از این تعریف خوششون اوده بود هردو گفتن«

-اره خوبه!

چه بهتر!

-شما امتحان کردین غذاش رو عمو جون؟


romangram.com | @romangram_com