#بوی_نا_پارت_153


-نه فقط سلام رسوندن!

-سلامت باشن .باشه احتمالا فردا با هم دیگه صحبت می کنیم!نگین جون مامانت رو ندیدي؟!

-نه شما ندیدین شون؟

-چرا!یه دقیقه پیش اینجا بود!من برم ببینم کجاس!

«دوباره بلند شد ورفت.این دو تام بلند شدن که بعدش حهرداد گفت«

-بذار توام بیاي خونه ي ما!مرتب بابام رو می فرستم که سراغ مامنم رو ازت بگیره!بابا بلند شو برو ببین مامانت کجاس اخه!

-خب!بازم تعریف کن!

- ول کن بابا!خشک شد طبعم!پاشم کم کم برم!

-خب پاشو برو!

-میگن به زن نباید اعتماد کرد همینه ا!حداقل یه تعارفی براي ناهار بکن!

-مگه تو نیومده بودي یه سر بزنی وبري؟

-چرا اما تعارف که مجانیه!

الان مجانی نیست چون اولین تعارف رو بکنم و موندي!

-خب معلومه می مونم!مگه می شه تو رو ول کنم وبرم؟!الان معده ام خراب می شه!

-اهان از همینا بگو!

شیکم گشنه که نمی شه از این چیزا گفت!

-خب یه سیب برات پوست می کنم بخور وبگو!

-ضعف می کنم از بس صبح از اول وقت میوه بهم دادي!الان معده م خراب می شه!

«نگین خندید وگفت«

romangram.com | @romangram_com