#بوی_نا_پارت_129
» یه خرده سکوت برقرار شد و نگین گفت
-یه کاري کن که هر جوري شده زودتر بیاي خونه مون!
-چیکار کنم؟
-با لیلا خانم حرف بزن!اون حتما درستش می کنه!به هواي دیدن پدرم بیا!اینطوري یه بهانه اي داري!
-باشه!
!» تو همین موقع در اتاقش رو زدن «
-یه لحظه صبر کن نگین جان!بفرمایین!
-مهرداد خان!؟
-بعله؟
-حاج آقا کارتون دارن!
-الان میام!
» بعد به نگین گفت «
-بابام صدام می کنه!باید برم!حتما خبري شده!
-باشه،برو!منم برم ببینم پایین چه خبره!
-پس فعلا خداحافظ!
-هر جوري هس یه کاري کن بیاي!
-باشه!باشه!
-خداحافظ!
-تو نگفتی آ!
romangram.com | @romangram_com